از آزموني كه داده بودم راضي نبودم ولي در هر حال مجاز به انتخاب رشته شدم و از بين سي هزار نفري كه مجاز شدند رتبه ي بالاي ده هزار كسب كردم. از بين شصت دانشگاهي كه ظرفيت هر كدام هم حداكثر هشتاد نفر براي رشته ي كامپيوتر با گرايش نرم افزار بود پنجاه دانشگاه را انتخاب كردم. تا اينجا مشخص شد كه كل ظرفيت پذيرش براي رشته كامپيوتر نرم افزار چهار هزار و هشتصد نفر است. اولين سوالي كه به ذهنم خطور كرد اين است كه چرا سي هزار نفر مجاز به انتخاب رشته شدند؟ آن هم وقتي تنها چهار هزار و هشتصد نفر را پذيرش مي كنند. گيريم نيمي از كساني كه رتبه زير پنج هزار را كسب كردند نيمسال دومي هستند(اولويت پذيرش با نيمسال اولي ها است) ديگر چرا سي هزار نفر؟! حتي ده هزار نفر نيز كفايت مي كند. به خود گفتم حتما حكمتي درش هست، مخصوصا وقتي شنيدم سال پيش رتبه ي پانزده هزاري انتخاب اول قبول شد. آن گاه روزنه اي از اميد در دلم جوانه زد و اين اتفاق را به فال نيك گرفتم. اما پس از آن كه متوجه شدم حتي آخرين نفري كه مجاز به انتخاب رشته شده است نيز شانس قبولي دارد مگر آنكه از “سهميه” برخوردار نباشد ناگهان سايه ي نااميدي اميدم را تير و تار كرد و متوجه شدم كه “سهميه” جواب همه ي آن سوالات است.
در جستجوي يك “سهميه”
سپتامبر 18, 2008خروج از آچمز
اوت 22, 2008شاه عبدالعظيم! ايثارگري يوسف كرمي! كوله باري از تجربه! حسرت يك طلا! همسايه شدن با اسرائيل! ثانيه هاي پاياني! هواداران ايراني! …وقت تمام! پرچم ايران به اهتزاز درآمد! خروج از آچمز! “پر افتخارترين ورزشكار تاريخ المپيك ايران”! از اين پس ساعي اين عنوان را يدك مي كشد! سي پله صعود! اما… بدترين نتيجه در 36 سال اخير! شاهنامه اين گونه به آخر رسيد!
بلاگفايي هاي ممنوع الخروج
اوت 10, 2008تا حالا فكر مي كرديم “ممنوع الخروج” بودن تنها شامل هتاكين ، متاكين و سياسيون ، مياسيون مي شود. اما حالا ديگر اين محدوديت گسترده تر شده و وبلاگ نويسان بلاگفا را نيز دربر گرفته است. كاش ما هم در آنجا اطراق كرده بوديم و طعم ممنوع الخروج بودن از نوع مجازي را مي چشيديم. دست پخت آقاي شيرازي كه از نمك “اكسپورت” استفاده كرده بود مي گويند آنقدر براي بلاگفايي ها خوشمزه بوده كه در ساعت چند صد نفر باروبنديلشان را مي بندند و كوچ مي كنند و در “وردپرس” لنگر مي اندازند ، اكنون اعلام شده به منظور جلوگيري از فرار مغزها ديگر از اين غذاها خبري نيست. بابا چه فرار مغزهايي؟! آخر در وردپرس كه ديگر از جنيفر لوپز و كلوب ، ملوب و اين چيزها خبري نيست! آنها فقط دنبال آزادي هستند و يا به قول بروبچه ها طرفدار Open Web هستند. در پايان از مديران بلاگفا علي الخصوص جناب شيرازي خواهشمنديم وقتي غذايي آماده مي كنند و مهمانان نيز درحال نوش جان كردن هستند وسطش جيغ و داد راه نندازند كه خداروخوش نمياد. همچنين به آنها توصيه مي كنم چوب لاي چرخ پيشرفت وبلاگ نويسان را هرچه زودتر بردارند چرا كه اين چوب هر چقدر مستحكم باشد مقابل موج عظيم اعتراض وبلاگستان جوابگو نيست! قابل توجه وبلاگ نويسان: لطفا نسبت به هندوانه هايي كه اكنون زير بغلتان است توجه كافي داشته باشيد و از افتادن آنها جلوگيري به عمل آوريد!(روابط عمومي شهرداري هاي كل كشور)
لطفا ما را تحمل کنید!
ژوئیه 5, 2008اين روزها دیگر هر کسی برای خودش تریبون اختصاصی دست و پا کرده است. ما هم برای آنكه از قافله عقب نمانیم تصميم گرفتيم یکی از این تریبون ها داشته باشیم. به این ترتیب بود که قاطی مرغ ها شدیم. البته ما قبلا در این عرصه فعالیت داشتیم ولی یکی دو سال بیشتر دوام نياورد. اما حالا با حس وفاداری بیشتری پا به این عرصه نهاديم و با احساس مسئولیت بیشتری بر دکمه های بی ریخت و یغور کیبوردمون مشت می زنیم( وحشی نيستم ، کیبوردم مال عهد بوقه) و امیدوارم حاصلش هرچه هست فحش ناموسی نباشد.